تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

235

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و هكذا صورت ثانيه فاسد است ؛ چون بالبداهه مىبينيم مفهوم ناطق و مفهوم حيوان كه اجزاء حديهء انسان است ذهناً متغايرند . علاوه بر آن ، باز شرط حمل كه تغاير مفهومى است محقق نيست . از اين بيانات فساد صورت سوم از دو جهت واضح شد : جهت اول آن است كه در صورت اول گفتيم كه در حمل ، اتحاد وجودى لازم است و الّا حمل صحيح نخواهد بود . و جهت دوم آنكه در صورت دوم ذكر شد كه مفهوم ناطق و مفهوم حيوان بالوجدان متغايرند ، علاوه بر آن شرط حمل تغاير مفهومى است . پس تنها صورت چهارم باقى مىماند و آن درست است كه دو مفهوم ذهناً متغاير بوده ، و لكن در خارج در يك وجود اتحاد داشته باشند . و الحاصل : جنس و فصل ذهناً متغاير بوده و دو ماهيت على حده‌اند ، منتها در خارج در يك وجود اتحاد دارند . به عبارت ديگر : در ماهيت تعدد داشته ولى در خارج در يك وجود اتحاد دارند . و لكن اين معنى در صورتى درست است كه قائل شويم ماهيت در خارج بالعرض وجود داشته و تحقق دارد و الّا اگر قائل شديم به عدم تحقق ماهيت بالذات و اينكه وجود بالذات متحقق است ، اين بحث يعنى كيفيت تركيب اجزاء حديه از درجهء اعتبار ساقط است ؛ زيرا در اين نظر ديگر اجزائى نيست تا گفتگو شود كه اين اجزاء در دو ماهيت چه نحوه تركيبى دارند ؛ چون در اين نظر ماهيت سراب و هيچ است و نحوهء تركيب آن قابل بحث نيست . پس براى اجزاء حديه ، يعنى جنس و فصل در عين و خارج وراء وجود ، مقام ذات نيست ، يعنى براى اجزاء غير از اين تكه وجودى كه از او اجزاء حديه انتزاع مىشود ، مقام ذاتى نيست تا در آن تكلم شود كه آيا بسيط است يا مركب ؟ و لذا به اشخاصى كه به وحدت اجزاء حديه ، ذاتاً و وجوداً قائلند - مثلًا در بسايط خارجيه مانند سواد و بياض - ايراد شده كه چطور ممكن است صور عقليهء متخالفه با